ششمین مروارید
رهانازی سلام دخترم
خوبی خانوم خانوما
رهاجونی دیروز غروب متوجه شدم یه دندون کوچولو از فک پایین سمت چپت جوونه زده.الهی مامانی قربونت بره دختر نازم.
مبارکه ناناسی مامان
حالا دخترم شش تا مروارید داره
دوتا بالا
چهارتا پایین 



رهایی امروز صبح که داشتم میومدم سرکار ، بیدار شده بودی
بابایی یه چند وقتیه صبحها زودتر میره(واسه یه دوره میره دانشگاه)
منو بیدار کرد توهم خواب و بیدار بودی
تا 6:25 کنارت دراز کشیدم که خوابت ببره بعد بردمت پیش خاله مریم خوابوندم، بازم خودم کنارت دراز کشیدم
همین که خوابت برد
رفتم دست و روم شستم، وضو گرفتم ، از دستشویی که اومدم بیرون دیدم بیدار شدی سرجات نشستی، بازم کنارت دراز کشیدم تا خوابت ببره ولی نمیدونم چرا نمیخوابیدی !!!!!!!!!!!!
ساعت 6:50 شد؛دیگه نماز هم قضا شد
مجبور شدم خاله را بیدار کنم تا خودم بیام سرکار.خله هم خیلی خوابش میومد
بعد اینکه حاضر شدم ،همین که در و باز کردم که بیام بیرون یه دفعه از بغل خاله اومدی سمت در
خاله مریم به من گفت زودی برو درو ببند.
منم درو بستم اومدم. یه کوچولو گریه هم کردی رها نازی


ببخشید دختر گلم که تنهات میذارم میام سرکار




ششمین مروارید 

