رها جانرها جان، تا این لحظه: 13 سال و 20 روز سن داره

بهار زندگیم رها

بشکن بشکن

1393/5/18 8:08
نویسنده : مامانی
163 بازدید
اشتراک گذاری

رها جونم سلام

خوبی عسل مامان؟مامانی قربونت بره الهیمحبت

رها جونی پریشب میدونی چیکار کردی؟

ای شیطون بلا!!! دلخور

من تو آشپزخونه داشتم ظرف میشستم ، بابایی هم داشت شام درست میکرد.

جلوی ورودی آشپزخونه دوتا صندلی گذاشته بودیم که تو وارد نشی ، آخه میای اون تو خیلی شیطونی میکنی:

در لباسشویی را باز میکنی ، به گاز دست میزنی ، پیاز سیب زمینی هارو ورمیداری، قابلمه هارو میندازی، در کابینتهارو باز میکنی و...

خلاصه نمیخواستیم بیای اون تو ، واسه خودت پشت صندلی ها وایستاده بودی(البته با کمک صندلی)،مارو نگاه میکردی و به زبون خودت با ما هم صحبت میکردی!!!!!!!!!!!

یه دفعه نمیدونم چی شد شروع کردی به گریه.

بعد بابایی اومد بغلت کرد تا تو گریه نکنی ، پنج دقیقه بعد بابایی میخواست یه کاری انجام بده که مجبور شد تو را بذاره تو حال جلوی تلویزیون،وقتی هم اومد تو آشپزخونه یادش رفت یکی از صندلی هارو بذاره جلوی در! تعجب

هیچی دیگه مامانی یه دفعه ای دیدیم تو با سرعت نور به حالت چهار دست و پا اومدی تو آشپزخونه، رفتی سراغ یکی از کابینتها، تا ما بخوایم به خودمون بجنبیم،یه دفعه دیدیم صدای شکستن اومد شاکی

سه تا از کاسه هامونو شکستی بعدشم در حالی که با یه دستت در کابینتو گرفته بودی وایستاده بودی نگاه میکردیگریه

حالا از شوخی گذشته شانس آوردیم خودت چیزیت نشد رها جونخسته

بعدشم همه با من دعوا کردن که چرا تو مواظب نبودی ، خدای نکرده بچه چیزیش میشد چکار میکردیشاکیدلخور

دست شما درد نکنه مامانی تشویق !!!!!!!!!!

فدای یه تا موتخنده

اصلاً همش تقصیر من بودچشمک

پسندها (2)

نظرات (0)