هدیه خدا
دختر قشنگم
فرشته کوچولوی مامان و بابا سلام.نمیدونم وقتی این مطلبو میخونی چند سال داری ولی بدون تو هنوز فرشته کوچولوی من هستی.
رها جون در ششم مهر ماه سال1393 ساعت ده صبح خدا تورا به من و بابایی هدیه داد.
وزنت 3100 ، قدت 50 بود.
وقتی تو اومدی آهنگ زندگیمون عوض شد
البته قشنگتر شد دختر خوبم.
تو اولین نوه باباجونی و مامان جونی و همچنین اولین نتیجه پیله بابا (پدر بزرگ من) بودی.
از طرف آقاجون و مادرجون هم نوه چهارم بودی.
رهای نازم الان تو وارد ده ماهگیت شدی.دوتا دندون داری،چهاردست و پا میری، مبلا رو میگیری وامیستی و راه میری،میشینی و...
حسابی شیطون شدی

راستی این کلمه هارو هم میگی:
ب ء ب ء
بابا
أبه
مء م ء
ماما(24 خرداد ماه ساعت 8:30 اولین بار این کلمه رو به زبون آوردی،مامان داشت از خوشحالی بال در می آورد
واقعاً حس قشنگی بود رها نازی)
آشپزخونه رو خیلی دوست داری همه چیزشو بهم میریزی.
دختر قشنگم اینو بدون منو بابایی عاشقونه دوست داریم ، حالا دیگه بدون تو زندگیمون معنی نداره...
خدارو شکر میکنم که تو را به ما هدیه داده.


هدیه خدا 
