رها جانرها جان، تا این لحظه: 13 سال و 21 روز سن داره

بهار زندگیم رها

خانومی مامان

دختر شیرین تر از جونم سلام خوبی رهای مهربونم ؟ الان تو مهدکودکی رها جونی رهای نازم امروز یک سال و چهار ماهیگیت تموم شد انشالله همیشه سلامت باشی دخترگلم. رهای نازم یه چند وقتی هست که احساس میکنم بزرگ شدی، خانوم شدی، عسل شدی... الهی مامان قربونت بره انقد کارهای بامزه انجام میدی که حد نداره. راستی دخترم به موسیقی و آهنگهای ریتم دار هم خیلی علاقه داری!!!!!!!! راستی رها من و بابایی یه چند وقتی هست که بخار اینکه تو به غذا خوردن تشویق بشی رو زمین غذا میخوریم.دختر نازم تو سفره گذاشتن بهمون کمک میکنی حالا بماند که چجوری غذا میخوری بعدشم تو جم کردن سفره کمکمون میکنی. الهی مامان قربون دختر کوچولوش بره که انقد خا...
6 بهمن 1393

سلام

رها جونی سلام خوبی دختر ناز و دوست داشتنیم؟ رها خیلی وقته چیزی برات ننوشتم... آخه مامانی خیلی مشغله هاش زیاده. میدونم بخاطر این کوتاهی منو میبخشی آخه دخمل کوچولوی مهربون خودمی خیلی دوست دارم عزیزترینم. عاشقتم. راستی رها جونی همچنان سرما داری الهی مامامی قربونت بره. رها تو عزیز دل منی عزیززززززززززم ...
10 دی 1393

سرماخوردگی

رهای نازو قشنگم بازم سرما خوردی دخترم. از تقریباً اوایل مهرماه تا الان همش سرما داری!!!!!!!!!!!  البته وسطاش یک یا دو هفته خوب میشی،اما باز روز از نو روزی از نو منم مثل تو شدم دخترم.البته معمولا با دو سه روز تأخیر انشاالله زود زود خوب بشی رهاجونی. راستی رها ، مامان جونی و باباجونی و خاله سکینه خونه ما هستند یسنا کوچولو هم اومده. این هفته مامان جونی نذاشته تو را مهد کودک ببرم، میگه بذار بچم استراحت کنه رها جونم خیلی دوست دارم مامانی بوس بوس بوس ...
12 آذر 1393

پارک

رها ناز و قشنگم سلام خوبی دختر خوبم؟الهی مامان قربونت بره رها جونی دیروز با بابایی تو را بردیم پارک ساعی انقدر ذوق کرده بودی که حد نداشت اصلاً قابل کنترل نبودی...!!!!!!!! برای اکثر افرادی که از کنارت رد می شدن دست تکون میدادی همش از این طرف به اون طرف میرفتی دوس داشتی خودت از پله ها بالا بری،دنبال کلاغ میرفتی، دنبال گربه ها میرفتی .... یه خانومی سگ کوچولوشو آورده بود هوا خوری اسمش دنی بود ، یه لحظه اومد پیش تو ، دو سه دقیقه فقط مونده بودی روبروش فقط نگاش میکردی(البته دنی هم بغل خانومه) بود.آخرش هم که داشت میرفت براش دست تکون دادی ...
1 آذر 1393

مرواریدهای هفت و هشت

رهای قشنگم یک هفته ای هست که دوتا دندون دیگه از بالا برات جوونه زده ، یه کم از یه کم بیشتر اذیتت کرد مبارکت باشه رها جونم حالا دیگه هشت تا مروارید داری رها نازی.   ...
27 مهر 1393

دخترم واسه خودش خانومی شده!

رهاجونم نفس مامان شیرین عسل من سلام... خوبی دختر قشنگم ؟ رها جونی امروز و دیروز مامانی خودش تنهایی تو را آورده مهدکودک آخه بابا دیشب شیفت بود. صبح دختر کوچولوم با مامان بیدار شده اومده مهدکودک.... از خونه که بیرون میایم انقدر با کنجکاوی به اطراف نگاه میکنی با اینکه هنوز خوابالویی راستی الان دو روزه که فقط موقع جدا شدن از من گریه میکنی بعدش دیگه آروم میشی.خاله شیلا(مربی مهد) میگه دیگه کم کم داری عادت میکنی. دیروز عصر که اومدم دنبالت دیدم، کسری تو تاب بود توهو کنارش وایستاده بودی انگاری تابش میدادی الهی مامان قربونت بره رهای عزیزو نازم راستی اسم بچه های کلاستو برات می نویسم : کامیار بهداد کسری ستای...
27 مهر 1393

مهدکودک2

رها جونم سلام خوبی شیرین ترینم رهانازی الان مهدکودکی دختر گلم امروز دومین روزی هستش که قراره بطور کامل اونجا بمونی! البته از اولین روزی که رفتی یک فاصله نسبتاً طولانی افتاده،آخه بابایی یک هفته مرخصی داشت موند خونه پیش تو. رهاجونم صبح با گریه از من جدا شدی دخترم اومدم سرکار اشکام در اومد مامانی... رها خیلی دلم گرفته دلم برات یه ذره شده الهی من برات بمیرم تا الان دوبار زنگ زدم به مهدکودک، گفتن خوبی،ولی... نمیدونم شاید بخاطر اینکه من استرس نداشته باشم اینجوری میگن...... رها مامانی رو ببخش که تنهات گذاشته... خدا کنه زود به اونجا عادت کنی ...
14 مهر 1393